تبلیغات
خلاصه اي از زندگي جلال آل احمد

http://persian-patogh.persiangig.com/mochan-geles/29766e2a37e979b18d18c428ff9c5aba_L.jpg 

تحقيقي پيرامون تركيب هويت ايراني در شخصيت‌هاي دو سده اخیر 

آل احمد ، توده ، خود ، دين 

خلاصه اي از زندگي جلال آل احمد

جلال آل احمد متولد 1302 در يك خانواده ي مذهبي است كه تعبد خشك پدر و فشارهاي مذهبي او را از خانواده گسست. در 1322 به اصرار پدرش براي اتمام تحصيلات حوزوي به نجف مي رود و بيش از سه ماه تاب نمي آورد و بر مي گردد. بعد از بازگشت ، رفتارش تغير مي كند و انگ لامذهبي مي خورد. در 1323 به حزب توده مي پيونددو به سرعت در اين تشكيلات رشد مي كند. در 1326 با ملكي و انورخامه اي و عده اي ديگر از حزب انشعاب مي كنند.انشعابيون در1329  حزبي جديد ايجاد مي كنند كه طي اتفاقاتي آل احمد از آن هم مي برد و درارديبهشت 32 سياست را كنار مي گذارد.در سال 41 غربزدگي را مي نويسد و حيات اسلام شيعه را كارآمدترين « واكسن » در برابر بيماري واگير غربزدگي تشخيص مي داند.  جلال در تاريخ 18 شهريور 1348 در اسالم گيلان درگذشت . علت مرگش را سيمين دانشور ، سكته قلبي مي داند و شمس آل احمد اعتقاد دارد وي كشته شده است.جلال آل احمد ، در مسجد فيروز آبادي شهر ري در كنار مزار خليل ملكي به خاك سپرده شد.

 آل احمد و تجدد

در زمينه ي فرديت مسئول - كه به عنوان به عهده گرفتن مسئوليت اعمال از سوي فرد هم مطرح مي شود – آل احمد را مي توان فردي واجد شرايط دانست!

آل احمد از اين عنصر اختيار كمال استفاده  را دارد. با وجود حضور در خانواده اي مذهبي وي راه خود را انتخاب مي كند و به حزب توده مي پيوندد.

قبل از آن ، و بعد از بازگشت از نجف نشانه هاي اوليه ي تغيير رويه در او نمايان مي شود:

« شخص من – كه نويسنده ي اين كلمات است – در خانواده ي روحاني خود ، همان وقت « لامذهب » اعلام شد كه ديگر مهر نماز زير پيشاني نمي گذاشت ؛ و يه نظر خود من كه چنين مي كردم ، بر مهر گلي نماز خواندن ، نوعي بت پرستي بود كه اسلام ، هر نوعش را نهي كرده بود ؛ ولي در نظر پدرم آغاز لامذهبي بود »

نمونه ديگر ترك خانه پدري در بيست و دو سالگي است. و ترجمه كتاب محمد و آخر الزمان نوشته پل كازانو ، كه بعد از آن حكم تكفير جلال صادر مي شود. ( آل احمد، شمس(1369)، آز چشم برادر ، قم: انتشارات كتاب سعدي )

در همه ي اين موارد مي توان رد پاي آزادي فردي را  ديد. جلال با اين حق آزادي ،‌ دست به انتخاب روابط و شرايط زندگي اش مي زند و با قائل شدن اين حق براي خود است كه  به حزب توده مي پيوندد ، درانشعاب شركت مي كند ، حزب جديد را همراهي مي كند و حتي با سيمين دانشور – كه مورد پذيرش از سوي ايت الله طالقاني ، پدر آل احمد ، نيست – ازدواج مي كند.

 درباره ي باز بودن آل احمد مي توان به قسمت هايي از خسي در ميقات اشاره كرد. وي با وجود اينكه بعضي عقايد مردم را خرافي مي داند در باره ي از بين بردن نشانه ي قبور در بقيع  مي نويسد:

 " مثل ديگران پاها را برهنه كرده ، خاك نرم اين گورستان عتيق را مي شكافتم و مي ديدم كه چهرده قرن سنت اسلامي در چنين خاكي ، اكنون راهبر به چبزي نيست يا جايي. آخر مردمي هستند و معتقدند و بگير كه مرده پرستند. اما من احمق يا توي سعودي بسيار عاقل ! چه حق داريم مقدسات ايشان را با خاكي يكسان كنيم كه زندگي روزانه ي آن هاست؟ آن كه از حقارت زندگي روزمره ي خود گريخته و به اين جا آمده ، مي خواهد جلال ابديت را در زيبايي بارگاهي مجسم ببيند. و به چشم سر ببيند. اين را تو بت پرستي بدان. " (خسي در ميقات ، 53 ،54 )

اين موضوع را البته در بعضي موارد در خدمت و خيانت روشنفكران  وي مي توان زير سوال برد.اين روند انتقادي او كه با تندي به عقايد و رفتارهاي ديگران مي تازد شايد از يك بعد ، زير سوال بردن فهم ، توان تحليل  و نظريات ديگران برداشت شود.

 آل احمد و اسلام

اسلام را مي توان در شخصيت آل احمد به طرق مختلفي نشان داد. در نوشته هايش ، مخصوصا بخشي كه بعد از كنارگذاشتن سياست نگاشته شده ، نقش مذهب و روحانيون در تحريك و روشنگري مردم و در مقابله با غربزدگي- كه در سال 41طي كتابي مطرح مي كند -  بسيار پررنگ نشان داده شده است.

در نون والقلم آنقدر نشانه وجود دارد كه فكر مي كنم آل احمد نمي توانسته كاملا ماترياليسم را پذيرفته باشد. به گفته ي خودش براي نوشتن نون والقلم يك دوره تفسير خوانده است.

از يك بعد ، آل احمد ايمان را اصل مي داند و در خسي در ميقات اين موضوع كاملا نمايان است كه نوع رفتارهاي خالي از خرافه دارد. و ديگران را سرزنش مي كند از اينكه درگير ظواهر دين مانده اند:

" جزو آن چهار پنج نفر واعظ و روضه خوان و آخوند دسته ي ما ، يك آقاي سيدي هم هست اهل بروجرد. ... از آن هاست كه پنج دقيقه در سجده مي ماند ، به اين خيال كه پنج كيلومتر به عرش نزديكتر مي شود ... چنان لطافت هوا را با همان مزخرفات درباره ي مشكيات » و « غسل » و « تطهير » و « نجاست » خراب كرد كه اقم نشست... و آخر تا كي بايد مذهب را به دسته ي آفتابه بست؟ و در حوزه ي « نجس پاكي » محصورش كرد؟ ... و بدتر از او اين نوحه خوان دسته ي ماست. كه انگار بيمار است. رسما مي گويد چرا به سر و كله تان نمي زنيد؟ عين اينكه بگويد چرا وقتي من مصيبت مي گويم شما خودتان را از پشت بام پايين نمي اندازيد؟! " ( خسي در ميقات، 1372: 52)

 در نفرين زمين ، معلم به آشيخ مي گويد:

"خيال مي كني آخرت و آن پل صراط و همه دستگاه عرش ، براي اين درست شده كه مته بگذارند به خشخاش و وضوي نماز اين بيچاره ها ؟ " (نفرين زمين ، 1372 :158 )

و در نون و القلم :

" براي من ، مبناي هر عملي، ايمان است ؛ اصول است: اول اعتقاد ، بعد عمل. قصد قربت را كه شنيده ايد؟ اگر ديگران فقط آداب مذهبي را با قصد قربت به جا مي آورند ، من در هر كاري بايد قصدم قربت باشد. "

 آل احمد وسنت

دهه چهل را مي توان دوره ي بازگشت آل احمد به سنت ها و فرهنگ خودي  دانست.بعد از نگارش كتابهايي درباره ي روستاهاي ايران ( دهه 30 ) وارد همكاري با مؤسسه ي تحقيقات اجتماعي مي شود. درباره ي كار با مؤسسه و ترك آن مي نويسد :

" پس از نشر پنج تك نگاري ، ايشان را ترك گفتم ؛ چرا كه ديدم مي خواهند از آن تك نگاري ها متاعي بسازند براي عرصه داشت به فرنگي و ناچار هم به معيارهاي او. و من ، اين كاره نبودم ؛ چرا كه غرضم از چنان كاري ، از نو شناختن خويش بود و ارزيابي مجددي از محيط بومي و هم به معيارهاي خودي." ( آل احمد ،1356: 52)

در زمينه اعتدال ،‌ كه رجايي از مباني سنت در شخصيت ايرانيان مي داند مي توان انتقادهايي را به آل احمد وارد دانست. انتقاد تند وي از روحانيت در ابتداي روند نويسندگي اش و بعد از شكست نهضت خرداد 42 نقد تند وي از روشنفكران مي تواند شبهاتي درباره ي ميانه روي وي ايجاد مي كند. البته مهرزاد بروجردي در روشنفكران ايراني و غرب معتقد است «يكي از دستاورد هاي مهم آل احمد از ميان بردن فاصله ميان روشنفكران مدرن و روحانيان بود. او كوشيد از راه قانع كردن روشنفكران مدرن به اينكه روحانيان تنها قشري در ايران بودده اند كه در برابر تسلط غرب تسليم نشدند ، لحن ضد مذهبي آنان را ملايم سازد. و از ديگر سو روحانيان را قانع كند كه اتحاد روحانيان- روشنفكران تنها راه موثر براي به مبارزه خواندن حكومت استبدادي شاه است. »

نقطه ي تاريك ديگري در زمينه ي اعتدال ال احمد ، محكوم كردن بيش از اندازه ي ماشين ، و اتهام سنگين آن در قبال عقب ماندگي ايران است.

« انديشه آل احمد در اين قسمت با مقداري ابهام مواجه است ؛ زيرا از يك طرف مي پذيرد كه پذيرش ماشين جبري است ؛ اما از طرف ديگر پيامد هاي ورود ماشين را كه توضيح مي دهد ، به گونه اي است كه تمايل به پذيرش ماشين ندارد و فراموش مي كند كه در جاي ديگر آن را پذيرفته است :

    " ماشين كه آمد و در شهرها و دهات مستقر شد ، چه يك آسياب موتوري ، چه يك كارخانه پارچه بافي ،

     كارگر صنايع محلي را بيكار مي كند ... ماشين كه پا به ده باز كرد ، تمام ضمايم اقتصاد شباني و                 

     روستايي را مضمحل خواهد كرد ؛ يعني هره صنعت محلي و دستي است. "( ال احمد، جلال(1372)، غربزدگي ،چ چهارم ، تهران: انتشارات فردوس) »

مورد ديگري نيز وجود دارد كه اشاره به آن بد نيست. و آن ديدار آل احمد با امام خميني است.

غلامرضا امامي در اين باره مي نويسد : آل احمد بعد از 15 خرداد به قم رفت ؛ خدمت امام خميني و شرح داد آن سفر را براي ما. گفت به امام عرض كردم : " آقا ملي كنيد همه چيز را ؛ بگوييد پول ماليه و برق و آب را ندهند ؛ مردم مفتي سوار قطار شوند. " امام فرموده بود : " حالا وقتش نيست "  بعد كه امام به نجف تبعيد شد يك روز با دكتر شريعتي به ديدنش رفتيم. رو كرد به دكتر و گفت :" شما جوانها راه بيفتيد ميان مردم ؛ مرجع ديني مردم در تبعيد است. اينك رژيم بر سر يك بن بست است. يا بايد بگويد لامذهبم ، مثل تركيه ، و يا بايد مرجع مردم برگردد ميان مردم. و مردم حتما ميان رژيم و مرجع تقليد ، دومي را بر مي گزينند. " ( ر.ك. خديوجم، 281:1374 )

اما در زمينه ي مولفه ي ديگر سنت - جوانمردي - كه البته دشوار است دريافت و نشان دادن دقيق مضمون مورد نظر رجايي در يك شخصيت؛ من براي اين مورد ، اشاره به انشعاب از حزب توده  و جريانات حزب زحمتكشان ايران را مناسب مي دانم.

در خدمت و خيانت و روشنفكران درباره ي انشعاب مي نويسد:

"براي خود من اما ، از روزي شروع شد كه مامور انتظامات يكي از تظاهرات حزب بودم ... از در حزب (خيابان فردوسي) تا چهارراه مخبرالدوله، با بازوبند انتظامات چه فخرها كه به خلق نفروختم ؛ اما اول شاه آباد چشمم افتاد به كاميونهاي روسي پر از سرباز كه ناظر و حامي تظاهرات ما ، كنار خيابان صف كشيده بودند كه يكمرتبه جا خوردم و چنان خجالت كسيدم كه تپيدم توي كوچه ي سيد هاشم و بازوبند را سوت كردم. "

 "خليل ملكي و مظفر بقايي تا اوايل مرداد 1331 رهبري حزب زحمتكشان ملت ايران را به عهده داشتند ؛ ولي پس از فاش شدن ملاقات پنهاني دكتر عيسي سپهبدي ، يكي از دوستان دكتر بقائي با قوام السلطنه در دوره ي زمامداري پنج روزه اش پس از استعفاي مصدق در 26 تير 1331 ، بين خليل ملكي و همفكران او – كه خواهان رسيدگي به اين موضوع بودند- با مظفر بقائي ، اختلاف نظر شديدي بروز كرد و منجر به دو پاره شدن حزب زحمتكشان گرديد. "( نجاتي ،1371 :157 )

" محمد خنجي آمد توي كميته ي مركزي و در غياب وثوقي شروع كرد به پرت و پلا گفتن و بريابازي در آوردن ؛ يعني يادداشتهاي روزانه خودش را به عنوان مدارك جرم حتمي او ورق به ورق خواندن. كله من باور كن سوت كشيد! و يكمرتبه متوجه شدم كه ديگران ساكتند ؛ سكوتي به علامت رضا!...اين بود كه فريادم در آمد و تهديدشان كردم كه اين حقه بازي هاي توده اي ، كمونيستي ، بريايي را اگر اينجا هم شروع كنيد ، من يكي نيستم ؛ و اين هم استعفام كه فردا توي  " اطلاعات " خواهيد خواند. البته هيچكس از تهديد من نترسيد... اما همين قدر سياست مآبي داشتند كه اخراج وثوقي را در ارگان حزب اعلام نكردند تا من هم استعفام را جايي چاپ نكنم و يواشكي سرم را بكنم توي لاك خودم ... وثوقي خانه نشين شد و من رفتم دنبال بنايي." ( آل احمد ، 1373 )

و نيز بد نيست كه اشاره كنم به اقدام او در خنثي كردن توطئه 9 اسفند 31 عليه دكتر مصدق كه اشرار خانه ي دكتر مصدق را محاصره كرده بودند و آل احمد و عده اي ديگر به آنجا مي روند و در مقابل منزل در دفاع از وي سخنراني مي كند و اشرار حمله مي كنند و زخمي مي شود.

آل احمد در برابر ماشين كه در مواقعي آن را به گونه اي نماينده غرب و مدرنيته ي آن مي داند جبهه مي گيرد و معتقد است بسياري از مشكلات ما به دليل ورود آن است.

 آل احمد و حكومت

آل احمد دولت و حكومت را تا قبل از دكتر مصدق چندان قبول ندارد كه البته به دليل فعاليتش در حزب توده نيز مي تواند باشد ؛ نمي توان از كسي با آرمانهاي كمونيستي انتظار قبول حكومت شاهنشاهي را داشت.

وي بخش بزرگي از نوشته هايش را به انتقاد از حكومت اختصاص مي دهد و استبداد و را در بسياري از كتابهايش به نمايش مي گذارد:

" از نظر سياسي ، ما زير لواي يك حكومت خودكامه و در عين حال بي بند و بار به سر مي بريم؛ با همه ظواهر نيم بندي كه از آزادي در آن هست به عنوان زينت المجالسي " ( غربزدگي ،1372 : 166 )

 حكومت را به خاطر وابستگي وعدم استقلالش سرزنش مي كند( ال احمد، ديد و بازديد ، 1357 : 9) و نيز :

نتيجه ي كار اين دولت هاي دست نشانده چيست ؟ فساد در درجه اول ؛ و چرا ؟ چون يك دولت دست نشانده به اعتبار رأي مردم محل كه سر كار نيامده تا اگر خطا كرد، كنارش بگذارند ؛ به اعتبار كمكهاي مالي و نظامي غرب سر كار آمده كه چه خطا بكند ؛ چه نكند. چون عامل حفظ نظم است، به هر صورت نگاهش مي دارند ... نتيجه ديگر اين حكومتها خفقان است و سكوت اجباري يا اختياري روشنفكران و در نتيجه عقب افتادن تحول فكري يك جامعه. " (كارنامه سه ساله ، 1346 : 121 )

آل احمد « روشنفكر حقيقي » ، « روحانيت حقيقي » و «هنرمند حقيقي » را كسي مي داند كه با اين حكومتها همكاري نكند و در مقابلشان ايستادگي نمايد :

"روشنفكران در اين گير و دار دو دسته اند : قسمت اعظم آنها كه با چرخ دستگاه حاكم مي گردند و به گردش چنين نظمي كمك فكري مي دهند و توجيه علمي اش مي كنند ، و دسته قليلي از ايشان كه براي يافتن مفري از بن بست استعماري ،‌ در جستجوي راه حلي هستند. " ( در خدمت و خيانت روشنفكران، 1372: 89 )

 جلال آل احمد را ، از نظر شاخص هاي تجدد از نظر رجايي كمابيش تجددگرا هم مي توان در نظر گرفت. نمي توانم با قاطعيت بگويم كدام يك از عناصر چهارگانه و هشت مولفه در وي شاخص تر است. در مواضع مختلف ، گاهي عملكردش در حوزه ي يكي متناقض و نفي كننده ي  ديگري است و براي بعضي ، آنقدر شواهد براي اثبات يا رد وجود ندارد.

تنها ، نقدي كه به شخصيت و بازتاب آن در رفتار وي وارد مي دانم كمي افراط گرايي است. به نظر من ، آل احمد مي توانست خود را در شرايط برتري نيز قرار دهد. در برخي موارد به نظر مي رسد انديشه اي به ميزان لازم قوي در وراي گفتار و عملكردش وجود ندارد كه البته اين به يكي از اين چهارگانه برنمي گردد، بلكه در اكثر موارد متوجه همه مي شود. در زمينه ي اعتدال از نظر من بيشترين نقد را مي توان متوجه او دانست .

در آخر، با توجه به نوشته ها ، نامه ها و مصاحبه هايي كه براي تهيه ي اين كارنوشت از آل احمد مورد مطالعه قرار گرفت ، به نظر مي رسد با وجود گسستي كه در سالهاي مياني فعاليتش ميان او و – به اصطلاح- دين ايجاد شد ، بازهم اين عنصر در شكل گيري شخصيت وي پررنگ تر است.

 منابع:

آل احمد ، جلال (1346)، كارنامه سه ساله ، تهران: انتشارات زمان.

آل احمد ، جلال (1356)، يك چاه و دو چاله ، تهران: انتشارات رواق.

آل احمد ، جلال (1372)، در خدمت و خيانت روشنفكران ، تهران:انتشارات فردوس.

آل احمد ، جلال (1372)، غربزدگي، چ چهارم، تهران: انتشارات فردوس.

آل احمد ، جلال (1373)، نامه جلال آل احمد به امام از بيت الله الحرام ، مجله 15 خرداد ، شماره 16- 15

آل احمد ، شمس (1369)، از چشم برادر، قم: انتشارات كتاب سعدي.

نجاتي ، غلامرضا(1371) ، تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ي ايران ، جلد 1، چ سوم، تهران :مؤسسه خدمات فرهنگي رسا.

منبع: http://khiaraji.blogfa.com/post-25.aspx





:: موضوعات مرتبط: بزرگان طالقان , ,
:: برچسب‌ها: خلاصه اي از زندگي جلال آل احمد ,
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3 |
نویسنده : حسین مطلبی
تاریخ : دو شنبه 27 شهريور 1393

مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: